يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

114

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

شربت ز سكنجبين كن و آب كدو صفت شربت سكنجبين صفت شربت سكنجبين در حمى بلغمى مذكور شد كيفيت كرفتن آب كدو كيفيت كرفتن آب كدو آنست كه كدو را در خمير كرفته در زير آتش كنند تا بيزد بيرون آرند و آبى كه داشته باشد بكيرند ورم ريحى ورم ريحى يعنى آماسى كه از باد بود علامتش انتفاع بآروغ و خروج ريح است رباعيه ريحى چو بود ورم ز نفاخ مده * كز وى نشود بتازكى باد كره ميده ز لطف و ز بهر تحليل خاكستر كرم كرده بر وى مى نه نفاخ نفاخ چيزى را كويند كه از وى نفخ تولد كند چون لوبيا و ملطف چيزى را كويند كه ماده را رقيق كرداند چون زوفا ورم رخو ورم رخو يعنى آماس نرم تولد اين علت از بلغم رقيق بود رباعيه چون با ورم رخو شوى همخانه * به زان نبود كه قى كنى مستانه وانكاه طلا كنى ز خل و نطرون * ممزوج به آب مورد يا دو لانه صفت طلاء مذكور صفت طلاء مذكور نطرون يعنى بوره ارمنى پنج مثقال بكوبند و به‌بيزند و به دو چندان آب سركه و آب مورد يا آب دو لانه و قدرى عسل سرشته نيمكرم طلاء كنند خنازير خنازير آماسى بود خورد و محكم برنك